ساریناسارینا، تا این لحظه: 12 سال و 11 ماه و 1 روز سن داره

سارینا فرشته آسمونی مامان و بابا

23 ماهگی سارینا جون

سارینا گلی مامان دیگه یواش یواش داره  2ساله میشه دیگه کامل حرف می زنه ...    شیرین عسل مامانشه   میگه مامان بگیر این پوله (حالا تو دستش هیچی نیست ) فردا از سر آر (سرکار) اومدی پفتک (پفیلا) بخر بستنی بخر ماست با شیر بخر .... میگه مامان بیا برات چای بیارم بخوری (میره وسایل بازیش رو میاره ) فنجان و نعلبکی و قندان میاره مثلا چای می ریزه منم باید بخورم میگم  : دخترم ترکیدم اینقد چای خوردم میگه اشکال نداره بزرگ میشی دوباره می ریزه میگه داخه فوت کن نسوزی ...
26 آبان 1394

اندر احوالات 19 ماهگی

دختر نازم دیگه بزرگ شده الان یک هفته است که دیگه شیر مامان رو نمی خوره وقتی گفتم که دیگه اخ شده و تو بزرگ شدی و دیگه نباید بخوری قبول کرد و دیگه درخواست نکرد . یه کم اذیت شد اما زود یادش می رفت .  دایره لغاتتم زیاد شده: وقتی من تو آشپزخانه هستم و کار می کنم و صدای من رو نمی شنوه میاد میگه "مامان نیستی مامان آبیدی (خوابیدی)" منم میگم نه من هستم من بیدارم میگه آهان و دوبار مشغول بازی میشه میره تلفن رو بر میداره و میذاره دم گوشش و میگه مامانا نیستی عمه نیستی عمو نیستی امیر نام (امیر سام) نیستی بعد میگه مامان نیستن بعدم گوشی رو میذاره یه پیشی تو کوچه دیده یه ربع باهاش حرف زد : پیشی بیا پیشی بیا پیش من پیشی رفتی پیشی...
31 شهريور 1394

سفرهای تابستانی

سارینا جون امسال تیرماه برای اولین بار به مشهد رفت           سارینا در حال خوردن کباب شاندیز      سارینا بعد از مشهد برای اولین بار به کیش رفت   و بعد از کیش به شمال رفتیم   ...
6 شهريور 1394

لباس

  این لباس که تن سارینا خانم هستش رو مامان مهناز براش دوخته . وقتی تنش   کردم پاشو تو یه کفش کرد که بره بیرون و به همراه پدر این تصمیم دختر گلی   محقق گردید بدین ترتیب دخترک مــا خوشحال و شـاد و خنــدان همچون گل   گلستان می باشد. ...
4 خرداد 1394